بقایی افزود: بیتردید اساسیترین پایه عبودیت و بندگی خدا تسلیم و تواضع در برابر حق است و به عکس هرگونه تعصب و لجاجت مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است. تعصب به معنی «وابستگی غیرمنطقی به چیزی» تا آنجا که انسان حق را فدای آن کند و لجاجت به معنی اصرار بر چیزی است به گونهای که منطق و عقل را زیر پا بگذرار، ثمره این دو شجره خبیثه نیز «تقلید کورکورانه» است که سد راه پیشرفت و تکامل انسانهاست.
هنگامی که به تاریخ انبیای بزرگ بازمیگردیم و علل انحراف و گمراهی اقوام پیشین را مورد بررسی قرار میدهیم به خوبی میتوان دریافت که این سه امر (تعصب و لجاجت و تقلید کورکورانه) نقش اصلی را در انحراف آنها داشته است و یک برنامه عام برای همه اقوام زشتکار پیشین بوده است، آنها به خاطر وابستگی شدید به افکار و برنامههای خرافی، و لجاجت و اصرار بر آنها، چشم و گوش بسته به پیروی نیاکانشان ادامه میدادند و به این طریق، خرافات بیاساس از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد، وصدای دلنشین مردان الهی که برای هدایت آنها آمده بودند، در میان نعرههای جاهلانه آنان گم میشد.
وی در ادامه گفت: من همان طور که در کارگاهها هم ذکر می کنم، در این زمینه صاحب نظر نیستم و فقط آنچه را که می دانم در کنار مطالعاتی که داشتم در کنار هم قرار می دهم. در کارگاههایی که اجرا می کنیم اغلب به مواردی که در مدیریت تاثیرگذار است اشاره می کنیم و به برخی موارد به طور مفصل می پردازیم. بحث می کنیم، سئوال می کنیم، موشکافی می کنیم و تجربیات مدیران و اساتید را جویا می شویم، این خوب است، و خیلی مواقع خودمان هم یاد می گیریم، و تعصب از اینجا آغاز می شود، مثلا اکثر دوستان و اساتید مرا مورد شماتت قرار می دهند و بسیاری از آنها با من قطع رابطه کرده اند. بابت همین تعصبی که روی من و تجربیاتم داشتند. در صورتی که من بدون تعارف خودم گمان می کنم هیچ نمی دانم و هیچ نیستم.
آنها معتقدند من نباید اینجا باشم. و این در حالی است که ایشان خودشان برای من (این من استعاری است) هیچ کاری نمی کنند. خوب اگر جای من اینجا نیست، پس کجاست؟
ببینید گاه افراد چنان به تعصب می رسند که آموخته هایشان آنها را از سرزمینشان، از خانواده شان، از آرامششان دور می کند. آنها متعصب شده اند که حتما باید بروند، حتما باید از این دانش استفاده کنند، به هر قیمتی که شده. خوب این یک جاییش خوب است و خیلی جاهایش غلط!
می پرسید چرا؟
چون این استفاده از دانش است یا استفاده دانش از شما، خیلی از افراد را دیده ام و شما هم دیده اید که به خاطر استفاده از علم، خانواده هایشان از هم پاشیده، شرکتهایی را نابود کرده اند. چه افرادی که پس از این اتفاقات می میرند، و شمایی که به خاطر علم هر کاری می کنید، اصلا مقصر نیستید و دارید در گسترش علم تلاش می کنید. این تعصب واژه پیچیده ای است و اغلب افراد متعصب بودن خود را قبول ندارند.
ذکتر بقایی گفت: در ادامه قبل از اینکه به شرایط بوجود آمدن تعصب بپردازیم، در ابتدا یک فرمول را به خاطر داشته باشید:
تعصب = انحصار = نژادپرستی
نژادپرستی = تعصب = انحصار
انحصار = نژادپرستی = تعصب
تعصب بسیار ساده بوجود می آید و در هر صورت آسیب می زند. تعصب خوب هم ممکن است داشته باشیم ولی تعصب و انحصار و نژاد پرستی فاصله هایی بسیار کوچک باهم دارند و شدیدا به هم وابسته اند.
مثلا شهید مطهری در کتاب اسلام و مسئله ملیت ص۴۲ مثالی از روش پیامبر (ص) در پیشگیری از تعصب ذکر کرده است:
پیغمبر (ص) راجع به این مسئله حساسیت نشان مىداده است و نمىگذاشت کوچکترین بروز تعصب قومى در میان مردم پیدا بشود. در سنن ابىداود مىنویسد در جنگ احد یک غلام ایرانى جزو مسلمین بود؛ در یک حملهاى که کرد حریف را زد و بعد به عنوان حماسه و افتخار گفت: «أنا الغلامُ الفارسى» منم یک جوان ایرانى. تا این حرف را گفت، پیغمبر (ص) جلو آمد و فرمود: دیگر این حرف را نزن، بگو «أنا الغلامُ الانصارى». منم جوانى که از انصار اسلام هستم، چرا؟ چون پیغمبر (ص) مىدانست تا او بگوید أنا الغلام الفارسى، آن دیگرى مىگوید أنا الغلام العربى. (مثال برای تعصب و نژادپرستی)
و یا شما به عنوان فروشنده، تاجر و بازرگان می آیید محصولی تولید می کنید و کم کم با کیفیت، قدرت، کنار زدن رقیبان، بازار را در اختیار می گیرید. این بازار را گرفتن اولا به چه قیمتی و دوما با چه ترفندی صورت می گیرید. به این می گویند انحصار که خود در اجتماع موجب مضررات بسیاری خواهد بود و این انحصار باعث می شود که برخی افراد نسبت به محصول و کالای شما متعصب شوند. و این تعصب دو حالت دارد یا اینکه متعصبند که از آن دفاع کنند چون نان و روزیشان است و اگر نباشد آنها صدمه خواهند دید و در صورت دوم متعصبند که آن را نابود کنند و از آن دوری می جویند، چرا که گمان می کنند این شرکت با محصولات و کالاهایش نان آنها را آجر کرده است. (مثال برای تعصب و انحصار)